روز دوم
1. امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد.1 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیهالسلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است.2
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامهای "عبیداللّه بن زیاد" را از ورود امام علیهالسلام به كربلا آگاه نمود.3
3. در این روز امام علیهالسلام به اهل كوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.4 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیهالسلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیهالسلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیيءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."5
روز سوم
1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.6
2. امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع ميشد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.7
3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود. همینكه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه ميآید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو. گفت: هرگز چنین نميكنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشتكاری هستی و من نميگذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمدهای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كردهاند و پیمان بستهاند، بسوی كوفه ميروم و اگر خوش ندارید بازميگردم... ."8
روز چهارم
در روز چهارم محرم، عبیداللّه بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.9 بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.
روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"10 را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.11
2. عبیداللّه بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیهالسلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.12
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیهالسلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.13
روز ششم
1. در این روز عبیداللّه بن زیاد نامهای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كردهام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من ميفرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیهالسلام عرض كرد: یابن رسول اللّه! در این نزدیكی طائفهای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیهالسلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت ميكنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مينمایم... .
در این هنگام مردی از بنياسد كه او را "عبداللّه بن بشیر" مينامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت ميكنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمندهای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشهام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر ميرسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند. هنگامی كه یاران بنياسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیهالسلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ"14
روز هفتم
1. در روز هفتم محرم عبید اللّه بن زیاد ضمن نامهای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیهالسلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم ميگوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه بن حصین آنقدر آب ميآشامید تا شكمش بالا ميآمد و آن را بالا ميآورد و باز فریاد ميزد: العطش! باز آب ميخورد، ولی سیراب نميشد. چنین بود تا به هلاكت رسید.16
روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشتهاند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیهالسلام كلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه ميكَند و آب بدست ميآورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.17
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان ميپنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفتهای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مينوشند از آنان مضایقه ميكنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من ميدانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفتهام و نميدانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش ميسوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه ميدانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نميبینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.18
3. امام علیهالسلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیهالسلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علياكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام كه فرمود: آیا ميخواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: ميترسم خانهام را خراب كنند! امام علیهالسلام فرمود: من خانهات را ميسازم. ابن سعد گفت: ميترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناكم و ميترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نميگردد، از جای برخاست در حالی كه ميفرمود: تو را چه ميشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من ميدانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.19
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامهای به عبیداللّه نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیهالسلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برميگردم یا به مملكت دیگری ميروم. عبیداللّه در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.20
روز نهم
1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامهای كه از عبیداللّه داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای. به خدا قسم! تو عبیداللّه را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .21
2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه بن زیاد امان نامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام كه مادرشان امالبنین علیهاالسلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه برایتان امان گرفتهام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!22
3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر كرد. امام حسین علیهالسلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد كه اینان ميگویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند: اگر ميتوانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال ميداند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.23
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی ميكردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت ميدهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه ميسپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.24
چهار حادثه مهم شب عاشورا
1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیهالسلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو ميكنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیهالسلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیهالسلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25
2. امام حسین علیهالسلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیهالسلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرینتر است. امام علیهالسلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمهها هم حمله ميكنند؟ امام علیهالسلام به ماجرای شهادت عبداللّه اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.26
3. امام علیهالسلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمهها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیهالسلام بسیار سودمند بود.27
4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علياكبر علیهالسلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیهالسلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیهالسلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.28
روز عاشورا
و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینهتوزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموختهاند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفتهایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیهالسلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری ميكردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت ميداد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...
تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده گلو جواب گرفت
هردم از زخم بيحساب تَنَتْ خم شد و بوسه بيحساب گرفت(29)
پاورقیها:
1. الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10.
2. اللهوف، ص35.
4. مقتل الحسین مقرّم، ص 184.
5. بحارالانوار، ج44، ص381.
6. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84.
7. مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461.
8. تاریخ طبری، ج5، ص410.
9. بحارالانوار، ج44، ص386.
10. او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیهالسلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.
11. عوالم العلوم، ج17، ص237.
12. مقتل الحسین(مقرّم)، ص199.
13. همان.
14. بحارالانوار، ج44، ص386.
15. انساب الاشراف، ج3، ص180.
16. ارشاد شیخ مفید، ج2، ص86.
17. وقایع الایام، ج5، ص27؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص244.
18. كشف الغمة، ج2، ص47.
19. بحارالانوار، ج44، ص388.
20. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.
21. همان، ج2، ص89.
22. انساب الاشراف، ج3، ص184.
23. الملهوف، ص38.
24. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص91.
25. الملهوف، ص39.
26. نفس المهموم، ص230.
27. الامام الحسین و اصحابه، ص257.
28. امالی شیخ صدوق، مجلس30.
29. شعر از غلامرضا سازگار.
منبع:نشریه مبلغان ، شماره 51
نویسنده: آیتالله العظمی سید علی خامنهای
ناشر: انتشارات انقلاب اسلامی
موضوع كتاب: دین
نوبت چاپ: اول
تاریخ چاپ: پاییز ۱۳۹۱
شمارگان: ۱۰۰۰۰ نسخه
تعداد صفحه: ۱۳۲ صفحه
شابك: ۹۷۸-۹۶۴-۲۹۵۱-۵۵-۰
چهار نكته درباره «چهار گفتار آستانهی ماه محرم، كتاب «چهار گفتار» رهبر انقلاب اسلامی در تبیین زمینهها، علل و آثار حادثهی عاشورا منتشر شد.
این كتاب كه تازهترین محصول انتشارات انقلاب اسلامی است شامل چهار سخنرانی حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای است كه با توجه به موضوع مشترك تمامی آنها یعنی تحلیل زمینهها و عوامل مؤثر در بروز حادثهی عاشورای سال ۶۱ قمری اینك به صورت مجموعهای منتشر شده است. این گفتارها كه در سالهای ۷۱، ۷۴، ۷۵ و ۷۷ ایراد شده است.
این كتاب كه تازهترین محصول انتشارات انقلاب اسلامی است شامل چهار سخنرانی حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای است كه با توجه به موضوع مشترك تمامی آنها یعنی تحلیل زمینهها و عوامل مؤثر در بروز حادثهی عاشورای سال ۶۱ قمری اینك به صورت مجموعهای منتشر شده است. این گفتارها كه در سالهای ۷۱، ۷۴، ۷۵ و ۷۷ ایراد شده است.
كتاب «چهار گفتار» در ۱۳۲ صفحه منتشر شده و علاقهمندان برای تهیه این كتاب میتوانند با شماره تلفنهای ۶۶۴۸۳۹۷۵- ۶۶۴۱۰۶۴۹ تماس حاصل نمایند و یا به نشانی پست الكترونیك book@khamenei.ir مكاتبه نمایند.
علیرضا مختارپور قهرودی نویسنده و كارشناس فرهنگی در یادداشتی با عنوان «چهار نكته دربارهی چهار گفتار» در معرفی این كتاب نوشته است:
كتاب «چهار گفتار» مجموعهی چهار سخنرانی حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای رهبر معظم انقلاب است كه بین سالهای ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۷ هجری شمسی ایراد شده است.
معظمله در طول سالهای مبارزه در دوران پهلوی و از پیروزی انقلاب اسلامی تاكنون، در بسیاری از مقاطع به بیان نكات مورد نظر خود دربارهی زندگی، شرایط دوران و قیام سیدالشهدا علیهالسلام پرداختهاند؛ خصوصاً در ایام ماه شعبان كه سالروز ولادت آن حضرت است و ایام محرم و صفر كه ماههای عزاداری و بزرگداشت شهدای كربلا است. در میان بیانات متعدد و فراوانی كه بدان ذكر شد و هر یك از جنبهای خاص به موضوع پرداخته شده است، چهار سخنرانیای كه اینك در كتاب چهارگفتار جمعآوری و منتشر شده است را میتوان محور اصلی یا خطوط كلی و اساسی تبیین حادثهی عاشورا از نگاه حضرت آیتالله خامنهای دانست. مروری بر فهرست مطالب این چهار گفتار نشاندهندهی اهمیت موضوع است. یكی از دلایل اصلی این اهمیت تأكید مكرر صاحب گفتارها بر لزوم توجه و اهتمام محققین و پژوهشگران در موضوعات مطرح شده و تحقیق در عمق و ابعاد دیگر حادثهی عاشورا است.
۱
یكی از موضوعات مهم و حتی جنجالی در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، موضوع هدف امام حسین علیهالسلام از قیام و نهضت بود. اگرچه این موضوع در قرون گذشته نیز مورد توجه صاحبنظران و متفكران بوده است اما در دوران اختناق رژیم ستمشاهی پهلوی، به دلیل اهمیت الگوگیری از قیام سیدالشهدا علیهالسلام و تأكیدات مكرر رهبر كبیر انقلاب اسلامی امام خمینی رضواناللهعلیه بر زنده نگه داشتن عاشورا، تحلیل زمینهها و علل قیام حسینی مورد توجه نویسندگان و محققان آن روزگار قرار گرفت. از آنجا كه شهادت عاشورائیان حسینی تأثیر عمیق و عظیمی بر مبارزات و روحیهی انقلابیون داشت برخی از متفكران بر جنبهی شهادتطلبی آن حضرت تأكید كرده و چنین تحلیل میكردند كه آن حضرت میدانست قیام بر ضد رژیم مرتجع اموی سرانجامی جز شهادت ندارد اما ایشان با اعتقاد به اینكه شهادت تنها راه باقیمانده برای ایشان و مؤمنین است و خون به ناحق ریختهی اصحاب عاشورا سرانجام در طول تاریخ موجب افشای طاغوت و طاغوتیان میشود، آگاهانه راه شهادت را برگزید تا سیل خون او و یاران با وفایش در طول تاریخ، بنیان كاخهای ظلم و ستم را سست كند و فرو ریزد.
در مقابل گروهی دیگر با این تمایل كه انتخاب راه شهادت در زمانی كه امكان پیروزی در آن متصور نیست نوعی انتحار و مورد نفی مكتب اسلام است به برخی از اقدامات آن حضرت از جمله اعزام مسلم بنعقیل به كوفه درپی ارسال هزاران نامهی سران قبایل و مردم كوفه برای دعوت از آن حضرت اشاره كرده و تشكیل حكومت علوی در كوفه را هدف امام حسین علیهالسلام دانستند. در فضای ملتهب آن روزگار و خصوصاً نقشآفرینی برخی جریانات مشكوك سیاسی از طرفی و بهرهبرداری سازمان امنیت و اطلاعات كشور (ساواك) از طرف دیگر، این موضوع به بحثی جنجالی و اختلافافكن تبدیل شد. البته هوشیاری امام رضواناللهعلیه نسبت به آثار و تبعات این جدالها و توصیهی اكید ایشان به پرهیز از اختلاف دربارهی این مسئله باعث شد تا جنجالها نسبتاً آرام گیرد اما جنبهی علمی موضوع مورد توجه متفكران اسلامی بود.
یكی از مهمترین بحثهای كتاب چهار گفتار تبیین دیدگاه حضرت آیتالله خامنهای در این موضوع است. خواننده با مطالعهی این كتاب علاوه بر آشنایی با دیدگاههای ذكر شده، با تحلیل معظمله از هدف قیام امام حسین علیهالسلام روبرو خواهد شد. در نظر ایشان ایجاد فضای دوقطبی شهادت-حكومت به عنوان هدف آن حضرت ناشی از خلط میان هدف و نتیجه بوده است. از نظر ایشان هدف آن حضرت نه حكومت و نه شهادت بلكه انجام تكلیف واجب بازگرداندن جامعهی اسلامی منحرف شده به خط صحیح اسلام بوده است؛ تكلیفی كه تعالیم اسلام برعهدهی هر مسلمان و مخصوصاً رهبران الهی گذاشته شده است و اگر قرار باشد كه با بصیرت كامل به تكلیف عمل شود دیگر فرقی نمیكند كه نتیجه ی ظاهری شهادت باشد یا حكومت. كسی كه به تكلیف الهی عمل كند و هیچ چیز دیگری را غیر از خداوند در نظر نگیرد به عالیترین مراتب توحید میرسد و در چنین مقامی در پرتوی مرتبهی «من كان لله كان الله معه» به حیات ابدی دست مییابد و جاودانه میشود. آری این است رمز جاودانگی امام حسین سیدالشهدا علیهالسلام در طول تاریخ.
در این تحلیل نقاط مثبت هر دو تحلیل ذكر شده حفظ و نكات منفی آنها كنار گذاشته میشود. این تحلیل به خوبی نشان میدهد كه چرا حضرت امام خمینی رضواناللهعلیه كه رهبری انقلاب اسلامی و بنیانگذاری نظام جمهوری اسلامی را برعهده داشت و همچنین حضرت آیتالله خامنهای كه پس از ارتحال امام خمینی رضواناللهعلیه رهبری انقلاب اسلامی و تحكیم نظام را برعهده گرفتهاند همزمان كه بر استقرار و استمرار نظام جمهوری اسلامی اهتمام داشته و دارند بر حفظ مجالس عزاداری و سوگواری اصحاب عاشورا نیز تأكید كرده و خود نیز در همان حال كه رهبری مقتدرترین نظام الهی جهان را برعهده گرفتهاند به سوگواری سیدالشهدا و یاران وفادارش مینشینند و بانی مجالس عزا میشوند. آری حفظ این سوگواریها و عزاداریها هم تكلیف است همانطور كه بصیرت نسبت به نهضت عاشورا نیز تكلیف دیگری است.
۲
از دیگر مطالب مطرح شده در این چهار گفتار، تأكید معظمله بر لزوم بصیرتیابی نسبت به علل و زمینههای بروز حادثهی عاشورا است. اینجاست كه صاحب چهار گفتار به مسئلهی درسها و عبرتهای عاشورا میپردازد. ایشان به وجود صدها بلكه هزاران درس از در تاریخ عاشورا اشاره كرده و سپس مهمترین درسها و عبرتهای عاشورا را برمیشمارند اما قبل از اشاره به درسها و عبرتها، توجه شنوندگان و مخاطبان این بیانات را به این نكته جلب میكنند كه اگر به درسها و مخصوصاً عبرتهای عاشورا توجه نشود، آن وقت امكان تكرار این فاجعهی عظیم در تاریخ معاصر و آینده نیز وجود خواهد داشت و در یك كلام باز هم حسین بنعلیها به مذبح برده خواهند شد. در موضوع درسها معظمله با فداكاری اعتقاد به آسیبپذیری جبههی دشمن، لزوم كسب بصیرت برای دفاع صحیح و به موقع از دین را به عنوان مهمترین درسها و پیامهای عاشورا بیان كردهاند. اما روح اصلی و هستهی مركزی این مباحث همانا عبرتهای عاشوراست كه صاحب چهار گفتار درك این بخش را برای جامعهی امروز فوریتر و لازمتر میدانند.
۳
موضوع مهم و خواندنی دیگر در چهار گفتار موضوع خواص و نقش خاص و ویژهی آنان در انحراف یا اصلاح جامعه است و طی آن نقش بسیار مخرب و مهلك خواصی كه با بیبصیرتی و عدم شناخت صحیح و عدم انجام به موقع تكلیف، عملاً زمینهساز شهادت سیدالشهداء و یاران بینظیرش شدند با مستندات تاریخی متعدد و متقن مورد بحث قرار گرفته و دنیاطلبی، بیبصیرتی، ترجیح مادیات بر معنویات، گسترش افراد افزونخواه، پیروی از شهوتها، دور شدن از ذكر و دعا و مناجات به عنوان ویژگیهای خواص آن روزگار و بهطور كلی عوامل انحطاط جامعهی اسلامی در طول پنجاه سال پس از بعثت پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ذكر شده و مورد تبیین قرار گرفتهاند.
۴
كتاب «چهار گفتار» علیرغم صفحات اندكش، مطالب متعدد خواندنی و عبرتآموز از حادثهی عاشورا را در پیش روی خوانندگانش میگذارد. لذا خوانندگان علاوه بر نكات فوقالاشاره، میتوانند مباحثی همچون موارد زیر را در این كتاب بیابند:
- زندگی پُرفضیلت امام حسین علیهالسلام و صفات برجستهی ایشان
- اهمیت مقام شهادت
-عنصر حیاتبخش امر به معروف و نهی از منكر
-اهمیت نقش ارزشمند حضرت زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام در حفظ و گسترش پیام عاشورا
-ویژگیهای لازم برای مجالس عزاداری محرم و صفر
-تحلیل تاریخ اسلام از بعثت تا عاشورا
-ابعاد نهضت حسینی و احساس عزت و افتخار در آن نهضت
-منطق، حماسه، عاطفه، سه عنصر اصلی قیام امام حسین علیهالسلام
و ...
باشد كه مطالعهی دقیق این كتاب، خوانندگان را در كسب بصیرت نسبت به زندگی و قیام تاریخساز آن حضرت و اصحابش موفق نماید؛ إنشاءالله.
شعر محرم
به سوی کربلا
ای خمیره تو از"هو"، ای قتیـل در محــرم از غم تو شعله ور شد گنبـــد عتیق عالــم
طبل و سنج می نوازند لیل و النهار، درعرش حضرت مسیح رفته است بر صلیب نوحه و غم
می رسد به ناکجاها نوحه خوانی ملائک سینه می زند پیمبر، اشـک می فشاند آدم
کربلا ! دگر تو در خویش خونی از خدا نداری گمشده گل من و تو، گم شده گل دو عالم
دجله و فرات! اسمی ذکر صبح و شام من شد ای حسین اسم من باش، ای حسین؛ اسم اعظم!
دل به سوی کربلا شد ناگهان، تبارک الله! ما طفیـل عشــق اوییــم صــل آله و سلــم
« صالح محمدی امین »
* * *
ای غبارت توتیای چشم ما ای کربلا
در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است
با حلولــش برنخیــزد جز فغان از عاشقان طاق ابروی محــرم را هلالــی دیگــر است
بس که لحظه لحظههایش سرخ و عاشورایی است سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است
لحظهای با لحظههایش اشک حرمان ریختن نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است
ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگــوار درغمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است
چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند کودکان را در محرم قیل و قالی دیگر است
هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را با محرم شیعیان را اتصالی دیگر است
تشنه یک سینهی سیرم، مرا بسمل کنید بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است
عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است
هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما کربلا ای کربلا ای کربلا ای کربلا
« کیومرث عباسی قصری »
آنک پایان من ...
شور به پا می کند خون تو در هر مقام میشکفم بیصدا در خود هر صبح و شام
باده به دست تو کیست ؟ طفل جوان جنون پیر غلام تو کیست ؟ عشق علیه السلام
در رگ عطشانتان ، شهد شهادت به جوش میشکند تیغ را خندة خون در نیام
ساقی بی دست شد خاک زمی مست شد میکده آتش گرفت سوخت می و سوخت جام
بر سر نی می برند ماه مرا از عراق کوفه شود شامتان ، کوفه مرامان شام
از خود بیرون زدم ، در طلب خون تو بندة حرّ توام ، اذن بده یا امام
عشق به پایان رسید ، خون تو پایان نداشت آنک پایان من در غزلی ناتمام
«علیرضا قزوه »
تکیه در بوی شهادت
باز هم پژواک گام کیست این ؟ برعلم ها موج نام کیست این ؟
عقلها مست جنون کیستند ؟ عشق ها گریان خون کیستند ؟
بر علمها پارههای دل چراست ؟ موج نام یا ابا فاضل چراست ؟
کوچه ها از دسته ها یک دست شد باد از بوی علم ها مست شد
«اندک اندک بوی مستان می رسند اندک اندک بت پرستان می رسند
کوچهای از سینه هاتان واکنید نک بتان با آبدستان میرسند
دف زنان ، رقصان و واویلا کنان نرم نرمک بند گیسو واکنان
جانشان خم های پر خون آمده مویشان رگهای بیرون آمده
بیخبر از بندها ، پیوندها دور اندازند ، گیسو بندها
بیخبر از عقلهای خانگی عشق میورزند با دیوانگی
تکیه در بوی شهادت ، بوی خون موج گیسو ، موج رگ ، موج جنون
یک طرف بوی علم ها می وزد یک طرف طوفان غمها میوزد
بازهم پژواک گام کیست این ؟ برعلمها موج نام کیست این ؟
«
طوفان
نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود
نخستین اتفاق تلختر از تلخ در تاریخ که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود
مدینه نه که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود
فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود
دلش میخواست میشدآب شد از شرم،اما حیف دلش میخواست صد جان داشت امّا بازهم کم بود
اگر در کربلا طوفان نمی شد کس نمیفهمید چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود
«علیرضا قزوه »
خون پاکان
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه آری اینچنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
بر سخره از سیب زنخ بر می توان دید خورشید را بر نیزه کمتر میتوان دید
در جام من می بیشتر کن ساق امشب بامن مدارا بیشتر کن ساقی امشب
بر آبخورد آخر مقدم تشنگانند می ده حریفانم صبوری می توانند
این تازه رویان کهنه رندان زمینند با نا شکیبایان صبوری را قرینند
من صحبت شب تا سحوری کی توانم من زخم دارم من صبوری کی توانم
تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک ساقی سلامت این صبوران را مبارک
من زخمهای کهنه دارم بی شکیبم من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم
من با صبوری کینة دیرینه دارم من زخم داغ آدم اندر سینه دارم
من زخمدار تیغ قابلیم برادر میراث خوار رنج هابیلیم برادر
یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه یحیی ! مرا یحیی برادر بود در چاه
از نیل با موسی بیابانگرد بودم برادر با عیسی شریک درد بودم
من با محمد از یتیمی عهد کردم با عاشقی میثاق خون در مهد کردم
بر ثور شب با عنکبوتان می تنیدم در چاه کوفه وای حیدر می شنیدم
بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم عمّار وش چون ابر و دریا مویه کردم
تاوان مستی همچون اشتر باز راندم با میثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخی صبر خدا در جام دارم صفرای رنج مجتبی در کام دارم
من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم من با حسین از کربلا شبگیر کردم
آن روز در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید
فریادهای خسته سر بر اوج می زد وادی به وادی خون پاکان موج می زد
بی داد مردم ما خدا ، بی درد مردم نامرد مردم ما خدا ، نامرد مردم
از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم
از دست ما برریگ صحرا نطع کردند دست علمدار خدا را قطع کردند
نو باوهگان مصطفی را سر بریدند مرغان بستان خدا را سر بریدند
در برگ ریز باغ زهرا برگ کردیم زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم
چون بیوهگان ننگ سلامت ماند برما تاوان این خون تا قیامت ماند برما
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید برخشک چوب نیزهها گل کرد خورشید
«علی معلم دامغانی »
وز ظلمت شبانه سنگين سخن بگو

عطر بهار ميرود از اين ديار سرد
ز افتادن شكوفه نسرين سخن بگو
از آن كوير سوخته و شهر بيچراغ
زآن قوم بيمروت و بيدين سخن بگو
اي توسن سپيد از آن سرو سرفراز
زآن باب فضل و تشنه لب دين سخن بگو
از زخم لالههاي اذانگوي بيقرار
از شربت شهادت شيرين سخن بگو
از آن غروب و شام غريبانه حسين
وز نالههاي زينب غمگين سخن بگو

رهبر معظم انقلاب فرمودند: وقتى خواص طرفدار حق چنان تغيير ماهيت مىدهند كه مقابل باطل نمىايستند و از حق طرفدارى نمىكنند، آنگاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسينبنعلى (ع) آغاز مىشود.
ادامه مطلب

رهبر معظم انقلاب فرمودند: عوام، بسته به خوش طالعى خود، اگر تصادفاً در مقطعى از زمان قرار گرفتند كه پيشوايانى مثل امام اميرالمؤمنين (ع) و امام راحل ما، بر سرِ كار بودند و جامعه را به سمت بهشت مىبردند، به ضرب دست خوبان، به سمت بهشت رانده خواهند شد اما اگر بخت با آنها يار نبود و در مقطعى قرار گرفتند كه «وَ جَعَلْنا هُمْ اَئِمّةً يَدْعُونَ اَلَىالنَّارِ» به سمت دوزخ خواهند رفت.
ادامه مطلب
ظرافت نگاه رهبری به مجلس سیدالشهداء
آنها كه از نزدیك در مجالس عزاداری حسینیه امام خمینی(ره) حضور داشتهاند میدانند كه نظم و دقت برگزاری این مجالس ثابت و سالیانه (در ایام فاطمیه و محرم) برگرفته از نگاه شخص رهبری به مقوله تعظیم شعائر اسلامی است.
از همین رو دقت در انتخاب مداحان و ذاكران و خطیبان و همچنین نظارت دقیق بر بیان مطالب در این مجلس به عنوان الگویی برای برپایی مجالس عزاداری اهل بیت(ع) همواره زبانزد خاص و عام بوده است؛ چند نمونه از این دقت نظر را از زبان مداحان و خطیبان بخوانید:
ادامه مطلب



